خوشبختی (Happiness)
حالتی که در آن هیچ مشکلی نیست و همه چیز بر وفق انتظارات آشکار میشود — یعنی مدلهای کنشگر با واقعیت میخوانند، چنانکه با شگفتیهای ناخواستهٔ اندکی روبهرو میشود. دوست داشتن آنچه آدمی میکند، و سادگی، کلیدهای آناند؛ دانش و فناوری با افزودن پیچیدگیهای خوشایند و پایدار، آن را غنی میسازند. دشوارترین مشکلش — مرگ کسانی که آدمی دوستشان میدارد — نه به تنهایی، نه با قدرت و نه با ایمان به زندگیِ پسین حل میشود؛ تنها در همین زندگی به دست تمدن حل میشود، تمدنی که سرعت تمدن آن به سوی درمان میشتابد. این همان بشارتِ نهفته در زیر خوشبختی است: ژرفترین مشکل، نشانیِ فنّی دارد، نه حکمی محتوم. خوشبختی سنجیده میشود، نه اعلام — در انتظاراتی که پیوسته برآورده میمانند و مشکلاتی که حلشده میمانند پیداست، هرگز در حالوهوایی که جار زده شود. از بیرون نمیتوان آن را تحمیل کرد، زیرا انتظارات و عشقی که بر آن استوار است، از آنِ خودِ کنشگر است.